الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

225

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) عمرو گفت : خواسته‌هايت را بگو . على فرمود : اوّل اين كه شهادت دهى كه لا إله الّا اللّه و محمّد رسول اللّه . عمرو گفت : اين را از من نخواه و خواستهء دوم را مطرح كن . فرمود : دوم اين كه خودت برگردى و شر اين احزاب را از سر رسول الله كوتاه كنى ؛ زيرا اگر او صادق باشد كه باعث افتخار شما است و اگر كاذب باشد ، گرگ‌هاى عرب او را كفايت مىكنند ! او گفت : آيا زنان قريش در گفت‌وگويشان و شعراى عرب در اشعارشان نمىگويند كه من ترسيدم و از جنگ دست كشيدم و قومى را كه مرا رئيس خود قرار داده بودند ، خوار كردم ؟ فرمود : پس سومين خواستهء من اين است كه از اسب پياده شوى ؛ زيرا تو سواره و من پياده هستم تا آنگاه با تو مبارزه كنم . عمرو از اسب پايين پريد و آن را پى كرد و گفت : اين خصلت و خصوصيّت و ويژگىاى بود كه گمان نداشتم كسى از عرب با من بر آن معامله كند و غالب شود . « 1 » ( 2 ) قاضى نعمان مىنويسد : هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مشاهده كرد كه عمرو بن عبد ودّ به همراه عده‌اى از خندق گذشته است و با اسب‌هاى خود در مقابل مسلمانان به جولان پرداخته‌اند و به اقامتگاه وى نزديك شده‌اند و خوف اين را داشت كه ساير مشركان هم از خندق بگذرند ، على عليه السّلام را فرا خواند و فرمود : به همراه عده‌اى از مسلمانان چابك ، به سرعت گذرگاهى را كه مشركان از آن عبور كرده‌اند مسدود كن و هر كسى را كه با شما به جنگ پرداخت بكشيد . على عليه السّلام فورا به همراه عده‌اى به آن مكان رفت . . . از سوى ديگر عمرو بن عبد ود به همراه عده‌اى پيش آمدند تا در مقابل هم رسيدند . ( 3 ) على عليه السّلام عمرو بن عبد ودّ را صدا زد و او هم جوابش را داد . سپس على عليه السّلام به او فرمود : شنيده‌ام كه با خدا عهد بسته‌اى كه هرگاه كسى از تو دو خواسته را طلب كند ، يكى را اجابت مىكنى ؟ « 2 » در ارشاد آمده است : امير المؤمنين به مبارزهء عمرو رفت ؛ امّا عمرو به وى گفت : اى برادرزاده ، برگرد ؛ زيرا دوست ندارم كه تو را بكشم . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى عمرو ، با خدا عهد كرده‌اى كه هرگاه مردى از قريش تو را به دو خصلت فرا خواند ، حتما يكى را بپذيرى ؟ عمرو گفت : درست است . امّا آن خواسته‌ها چيست ؟ فرمود : تو را به خدا و رسولش و اسلام دعوت مىكنم .

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 183 - 184 . ( 2 ) . شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 294 . و اين مطلب عين عبارتى است كه در سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 235 - 236 آمده است .